مجموعة مؤلفين
68
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
در مسجد است ، نه مى توانم دور بياندازم و نه مى توانم بسوزانم ، اين است كه مى گويم شخص نبايد عقلش را به دست زن بدهد ، ما داديم در اين يك مطلب و از گه خوردن خود پشيمان شدم . نوكر بايد مواجب بگير خود آدم باشد در سفر و چه در حضر . جاى جان جان خالى بود در اين سفر كه مىگفت ، مى خواهم عبدالحميد و كربلائى اسماعيل را همراه خود مكه ببرم ، تا در اين سفر لذت ببرد و پند بگيرد . آن سفر كه در خراسان ، همين عبدالحميد ، قبل منقل مرحوم آقا را در ميان دشت ول كرد و رفت ، نصيحت فرمودند ، من ، قبول نكردم . [ 27 ] فرمودند ، اين پسره ، نمك به حرام است . اين سفر ديدم ، انشاء الله ، در سفر مكه ، همين خدمت اين سفر را به جان جان خواهد كرد و قدر عافيت را خواهد دانست عبدالحميد همان شخص باشد كه به خنده بازى خودش برسد . خيلى مرد است ، ديگر نمى توان توقع ديگر از او داشت . [ روز تاسوعا وازدحام زوار براى سفر به عتبات ] روز پنج شنبه نهم [ محرم ] : [ منزل ] قزل رباط « 1 » چهار فرسنگ است و راه هموار است . سبزه و چمن زياد دارد و خيلى باصفا است . اين راه جاى همگى خالى بود . سى سوار از خانقين همراه ما آمدند تا ميان راه ، ميان راه سى سوار ديگر آمدند و ما به همراهى آنها به قزل رباط رفتيم . تخميناً جمعيت زوار تا پنج هزار بودند بل متجاوز . قزل رباط رسيديم ، ديدم اسب چلاق مرا باز عبدالحميد لجبازى كرده حيوان خودش نمىتوانست راه بيايد به ضرب شلاق مىآورده ، افسار ها را به ترك او بسته بود . گفتم ، مگر اين مال مسلمان نيست ، چرا لجبازى مى كنى ؟ هر چه دلش مىخواست گفت و قهر كرد و رفت ، من هم گفتم ، رفتى جهنم ، تا عصرى رفت ، ديد خرج مىخواهد ، دوباره خودش برگشت . ولى مالها را
--> ( 1 ) . اين قريه در محل جلولاى قديم واقع است ، شهر جلولاء در حدود 35 كيلومترى جنوب غربى شهر خانِقين ( نزديك مرز ايران ) و در حدود 120 كيلومترى شمالِ شرقى شهر بَعْقوبِه ، مركزِ لواى دياله ، قرار دارد . شهر قِزِل رُباط ياسَعْديه در حدود چهارده كيلومترى جنوبغربى آن واقع است . اهالى آن عمدتاً اهل سنّتاند و بيشتر آنان به كردى و عربى سخن مىگويند . دهخدا ، لغت نامه ، ذيل واژه و عباس جعفرى ، گيتاشناسى ايران ، ج 2 ، ص 84